سکوت عشق

تـــنها تویی تـــنها تـویی،در خــلوت تــنهاییم
تـــنها تو می خـواهی مـرا، با ایـن همه رسواییم


ای یــار بــی همتای مـن،ســرمایة سـودای من
گــر بــی تـو مـانم وای من،وای از دل سوداییم


گــرچــه درون آتــشم،بــا یـاد روی تو خوشم


از غــم قــدح ها می کشم،وه زین قدح پیماییم


جــان گشـته سـر تـاپـا تنم،از ظلمت تن ایمنم
شـد آفـتاب روشنــم،پـــیدا بــه نـــاپــیداییم


مــن از هــوس ها جـسته ام،از آرزوها رسته ام
مـــرغ قـفس بـــشکسته ام از فّـ
ـربی پرواییم


آن رشک مهر و مشتری،آمد به صد افسونگری
گفتــم بــه زهـره ننگری،ای دولت بیناییم


دانــی که دلـــدارم تــویی،دانـم خریدارم تویی


یارم توئی یارم تویی،شادی از این شیداییم



 


سلام به همه  من عذر میخوام نبودم و نشد وبلاگو بروز بدم


 



  • نویسنده: محمد(سه‏شنبه 24/11/1385 ساعت 6:28 صبح)
  • نظرات دیگران ( )

    امشب شب یلداست


    بکنید از ما یاد


    عاشقان ، عاشق باشید


    که شب عشق اینجاست


    شاه مردان علی


    ماه تابان علی


    چه کسی یافت او را


    عاشقان گم شده اند


    درگر از آنان نیست یاد


    یاد کنید آنان را


    که در این مکتب عشق


    یار یاران بودند


    مه تابان بودند


    عاشق او بودند


    به کجا خواهند بود


    ما در این نقطه ریز


    چه بسا هیچ نیستیم


    و خوشا آنان که


    به ره رستگاری


    با دو بالی زیبا


    به هوا راه یافتند


    به ره عشق رفتند


    قدم در راه گذاشتند


    که روند بر آن سو


    سوی معشوقه خود


    با صدایی بلند


    یــــــــــــــــــــــــــــا عـــــــــلــــــــــــی را گفتند


    یا علی را گفتند



    سلام شبتون بخیر امشب شب ، یلداست میدونی چقدر قشنگه خوب من ..... همجا با تو چه آبی رنگه خوب من


    ممنون از همتون که به یاد ما بودید و بهمون سر میزدید بازم ممنون . خیلی ها بر این باورند که شب یلدا رو باید بری میوه و ... بخری و یاری خونه و اگه شد مهمونی بگیر  یا بازم .... خیلی هام بر این عقیده اند که یه کاری بکنند کارستون مثلاً من امروز میخواستم یه کاری بکننم کارستون تو مدرسمون باورتون نمیشه کاری کردم کارستون چنان پسگردنی از مدیر خوردم که نگو نپر جاتون خالی بود آنقدر درد داشت که برق از چمان در رفت خلاصه  ولی من بر این باورم که شب یلدا خوردن و یا... نیست تواین شب باید علاوه بر به یاد بودن یک دیگه به یادخدای خودتون باشید راستی .شب بخیر امشب به همتون خوش بگذره در این شب یادی از ما کنید .


    راستی این بلند ترین شب سال رو من نفهمیدم قضیه اش چیه ؟؟؟ تومیدونی راستش زمان که مثل همیشه حرکت می کنه ساعت هم که همون ساعته پس چرا میگن بلند تر این شب ؟؟؟


    دوستتون دارم تا یه روز و یه شب دیگه


    یا حق


     


     


     


     



  • نویسنده: محمد(پنجشنبه 30/9/1385 ساعت 7:34 عصر)
  • نظرات دیگران ( )

     



    خدا وندا تو خوبی با گذشتی


    تو غفارالذنوبی باگذشتی


    تو آگاهی ز اسرار دل من


    گره بگشای از کار دل من


    بسی سنگین شده بار گناهم


    به غیر از آستانت کو پناهم


    گناهم را ببخشا ای خطا پوش


    مرا بار گنه سخت است بر دوش


    خداوندا به من صدق و صفا بخش


    توانایی به تسلیم رضا بخش


    گذشت این عمر در غفلت خدایا


    ندارم هیچ جزء خجلت خدایا


    به سجده سر به در گاه تو آرم


    امید استعانت از تو دارم


    خداوندی و هستی آفرینی


    امید اولین و آخرینی


    به حق مصطفی و خاندانش


    به اصحاب شریف پیروانش


    به حق شب به حق روز ، یا رب


    به خورشید جهان افروز یا رب


    به حق سوره طه و یاسین


    بخش اکنون مرا آمین ، آمین



    میدونید  دلم میخواست مثل ای پرنده ها سبک بال بودم پر میزدم به آسمون ها میرفتم به هرجا که دلم میخواد،ولی چه فایده بالی ندارم ه بخوام باهاشون پربزنم و


     به آسمون برم ، اگه هم بال داشتم پرواز کردن رو بلد نبودم تا می اومدم پر بزنم میخوردم زمین آخه مگه من دل ندارم منم دوست دارم پرواز کنم کیه که دوست نداره پرواز کنه کاشکی خدا به منهم دوتا بال میداد تا پرواز کنم پرواز .... آه آه آه



    تا حالا به آسمون بالای سرت نگاه کردی میبینی وقتی که آسمون آبی با یه لکه ابر سفید که گوشه این آسمونه چقدر قشنگه ولی اگه این ابر یه کمی سیاه باشه میبنی آسمون چقدر بی ریخت میشه یا به قول خودمون از کلاس میفته .... ولی ما...... آسمون زندگیتون همیشه آبی باشه آبی آبی


    یا حق



  • نویسنده: محمد(جمعه 17/9/1385 ساعت 11:25 صبح)
  • نظرات دیگران ( )

    شب به نرمی پیش می آید


    روز کم کم رنگ می بازد


    آسمان قیرگوووون،بر خاک


    سایه ای سنگین می اندازد



    ای خدای نور و تاریکی


    من نماز شام میخوانم


    هرچه بود و هست و خواهد بود


    جملگی را از تو می دانم



    همچو شاخه دست هایم را


    سوی بالا میگشایم من


    با صدای جان تورا هردم


    شادمانه میستایم من



    نعمت تو چشمه ای دارد


    همچو یک دریای بی پایان


    می گذارم روز و شب از دل


    شکر نعمت های بی پایان



    چشم هایم را ببیند اکنون


     تا که صبح از خواب برخیزم


    چشم بر خورشید بگشایم


    تازه و شاداب برخیزم




  • نویسنده: محمد(جمعه 10/9/1385 ساعت 8:17 صبح)
  • نظرات دیگران ( )


    بگردید بگردید در این خانه بگردید
    در این خانه غریبم غریبانه بگردید
    یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
    جهان لانه او نیست پی لانه بگردید
    نسیم نفس دوست به من خورد چه خوشبوست
    همین جاست همین جاست همه خانه بگردید
    چه شیرین و چه خوشبوست کجا خوابگه اوست
    پی آن گل خوشنوش چو پروانه بگردید


        


     



  • نویسنده: محمد(جمعه 3/9/1385 ساعت 8:50 عصر)
  • نظرات دیگران ( )

  •   + خسته
  • خسته ام خسته
    خسته از هم چیزو همه کس
    خسته از هرچه نیست و هست
    خسته از تو که نیستی
    و خسته از خود که هستم
    خسته ام
    خسته از نموندن و رفتنت
    خسته از نبودن تو و آواز بی کسی
     خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست
    خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود
    از همه چیزو همه کس خسته ام
    حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره
    و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه
    خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره
    خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن
    خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود
    خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد


    و خسته ام از خودم از خودم



  • نویسنده: محمد(پنجشنبه 2/9/1385 ساعت 2:58 عصر)
  • نظرات دیگران ( )




    وقتی گلدون خونمون شکست !!


     پدرم گفت: قسمت این بود...


     مادرم گفت:هیف شد...


    خواهرم گفت: قشنگ بود...


    داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......


     اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود - هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حد اقل می تونم بهش یاد بدم که وقتی شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته رو نبره



     




     





  • نویسنده: محمد(چهارشنبه 24/8/1385 ساعت 6:24 عصر)
  • نظرات دیگران ( )

    کاش می شد اشک را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد


    کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه‌ی دیدار را نزدیک کرد


    زندگی زیباست ، نه در رویا...


    بوسه زیباست ، نه برای هوس ...


    پرنده زیباست ، نه برای قفس ...


    دوست داشتن زیباست ، نه برای لمس کردن ، برای حس کردن ...


    آری


    دوست داشتن زیباست ، نه برای لمس کردن ...


    بلکه برای حس کردن



  • نویسنده: محمد(یکشنبه 14/8/1385 ساعت 2:7 عصر)
  • نظرات دیگران ( )

    اگه با تموم این خاطره ها
    تو همین دفتر عشق جام بیزاری بعد اون دیگه نه من مال من
    نه تو تکیه گاه این شکستگی
    بیا عاشق بمونیم کنار هم
    نگو از این نرسیدن خسته ام
    نگو از این نرسیدن خسته ام ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
    آخر عشق دوتا خط موازی همینه
    ما به هم نمی رسیم
    من و تو مثل دو تا خط موازی می مونیم
    که توی دفتر عشق اسیر شدیم
    نرسیدیم به هم آخر شب
    تو همون دفتر کهنه پیر شدیم
    با هم و کنار هم روز ها گذشت
    دستای من نرسیده به دست تو
    می دونم که ما به هم نمی رسیم
    اگه با شکست من شکست تو
    اگه من بشکنم،تو بی خیال
    بگذری و تنهام بذاری




  • نویسنده: محمد(سه‏شنبه 9/8/1385 ساعت 2:54 عصر)
  • نظرات دیگران ( )


    آهای تو که به خوابی
    عمیق و سرد رفتی
    تو قلبا سبز موندی
    اگر چه زرد رفتی
    کنار خاطراتم
    با تو همیشه خنده ست
    طرحی که از تو دارم
    شبیه یک پرنده ست



    شب و روز پیش منی
    تو هنوز پیش منی
    تو هنوز تو سفره
    دل درویش منی



    شب و روز پیش منی
    تو هنوز پیش منی
    تو هنوز تو سفره
    دل درویش منی

    هرجا که باشی خوبه
    روشن و بی غروبه
    غمی نداره تا هی
    به قلب تو بکوبه
    تو اوج هر بی کسی
    همیشه سبز و زنده
    بدون دلواپسی
    پر بزن ای پرنده




  • نویسنده: محمد(شنبه 6/8/1385 ساعت 1:49 عصر)
  • نظرات دیگران ( )

    عشق را در یک کلام خواهم که تفسیرشکن

    عاشقی خواب است میخواهم که تعبیرش کنم

    عشق خزان را پس زدن یعنی بهارانه شدن

    عشق یعنی هلاک راه جانانه شدن

    گر تو نیستی ره رو این راه پر خار و خطر

    رونشین در گوشهای از عشق هم بنما حذر

    عشق آغازش نگاهیست پر سوز و گداز

    عاشقی بیچاره دائم هست در حال نیاز

    عشق مانند یک کبوتر بردلت پر می کشد

    در نهایت میشود صیاد و خنجر می کشد



  • نویسنده: محمد(پنجشنبه 4/8/1385 ساعت 10:23 صبح)
  • نظرات دیگران ( )


  •   لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • [24/11/1385- 6:28 ص] تنها تویی...
    [30/9/1385- 7:34 ع] شب یلدا .... بلند تر ین شب؟؟؟؟
    [17/9/1385- 11:25 ص] دلتنگی
    [10/9/1385- 8:17 ص] نماز شب
    [3/9/1385- 8:50 ع] غریبانه
    [2/9/1385- 2:58 ع] خسته
    [24/8/1385- 6:24 ع] ... شکست...
    [14/8/1385- 2:7 ع] تهدید اشک
    [9/8/1385- 2:54 ع] دفتر عشق
    [6/8/1385- 1:49 ع] شبیه یک پرنده
    [4/8/1385- 10:23 ص] تفسیر عشق
    [آرشیو شده ها]
  •    RSS 
  •    Atom 

  •   خانه

  •   شناسنامه

  •   پست الکترونیک

  •  پارسی بلاگ



  • کل بازدید : 9913
    بازدید امروز : 0
    بازدید دیروز : 10
  •   پیوندهای روزانه

  • اسارت عشق [100]
    خلوت من دل بود عشق هم به ما پیوست [138]
    ماه شب چهارده [72]
    شراب ادیبان [86]
    شیعه مذهب برتر [121]
    اشتروت [107]
    آسمان پر ستاره [49]
    گوش کردن به هنگ های دلخواه [141]
    من عاشقم عاشق اون نگاهت با ..... [133]
    طوطی سخن گو [95]
    کوله بار عشق و عاشقی [155]
    [آرشیو(11)]


  •   مطالب بایگانی شده

  • آهنگ
    عید فطر مبارک
    شبیه یک پرنده

  •   موضوعات وبلاگ من

  • شعر و شاعری

  •   درباره من

  • سکوت  عشق
    محمد[14]
    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باقی و دلم شاد کنید فصل گل میگذرد،همنفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

  •   لوگوی وبلاگ من

  • سکوت  عشق
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ایمیل:

     


  •  لینک دوستان من

  • امیدزهرا
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    رهگذر
    اسرار موقعیت
    بسم الله الرحمن الرحیم
    (***ایران وبلاگ***)
    جرعه ای از شراب عشق
    تنها در باران
    سبزِِسبز
    *No Title*

  •  لوگوی دوستان من


























  • بازی بزرگان - به روز رسانی :  8:29 ع 16/2/1387
عنوان آخرین نوشته : آتیش بازی

















  •   آهنگ وبلاگ من



  •   وضعیت من در یاهو

  • یــــاهـو